مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

214

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

باب پنجاه و نهم « 1 » : در معالجه « 2 » زهرها و گزيدن جانوران و رمانيدن « 3 » حشرات شوكران خناق سخت آورد و اطراف بدن سرد كند و چشم تاريك كند . علاج : اول قى بايد « 4 » فرمودن و حقنه كردن و هر ساعت شير گاو با « 5 » افسنتين « 6 » و فلفل بايد « 7 » دادن « 8 » . زرنيخ چشم سرخ كند و زبان سياه كند « 9 » و اندام سست كند . علاج : روغن گاو و شير بايد « 10 » دادن « 11 » تا قى كند و غذاهاى چرب دهند . افيون « 12 » جملهء بدن را « 13 » سست كند و بفسراند و فواق و تنگى نفس « 14 » آورد . علاج : قى بايد « 15 » فرمودن « 16 » به روغن گاو و آب نيم‌گرم و بوره و نمك طعام و « 17 » سير « 18 »

--> - زهرهء كركس ، سرگين باز و سرگين كبوتر ، شكر سفيد راستار است خرد كنند و چون حايض شود ، شافه كند شش روز و اگر حايض نشود ، شير و شكر بسيار خورد ؛ بسيار خورد تا حايض شود . غذا كشكاب و مزورهء ماشك با مغز بادام خورد . علامت قسم چهارم آن است كه چون با وى مجامعت كند ، درد پشت زن بازديد آيد و رنگش زرد گردد و خفقان و سوزش دل باشد . علاج : زهرهء كلاغ سياه و زهرهء خرگوش ، از هريكى نيم دانگ ؛ موى سگ سياه هفت عدد بسوزاند و در آن زهره‌ها سحق نمايد و به خود برگيرد زن و شافه كند و بعد از سه روز با وى صحبت كند . علامت قسم پنجم همچون قسم چهارم است و همان علاج دارد . علامت قسم ششم آن است كه زن از مجامعت سير نشود و خواهد كه دايم در آن باشد و رنگ وى سرخ شود و آزرم ندارد . علاج : بستاند انگرد دانگى و در عرق گاو زبان تر كند و شافه مىكند سه روز و چون از حيض پاك شود ، با وى صحبت نمايد . غذا كشكاب با مزورهء خشخاش دانه خورد . علامت هفتم همچون علامت ششم است . علاج همان است كه در ششم مكتوب شد . و اللّه اعلم . ( 1 ) . س : - پنجاه و نهم ؛ م : + از مقالهء دوم . ( 2 ) . م : معالجه . ( 3 ) . ل : رمائيدن . ( 4 ) . ل : - بايد . ( 5 ) . ل : - به . ( 6 ) . ل : افستين ؛ افسنتين ؛ به فتح اول و كسر ثالث ، نوعى از بوى مادران كوهى است . ( برهان قاطع ) ؛ افسنطين ، مروه ( قانونچه ، ص 167 ، توضيحات مترجم ) . ( 7 ) . ل : - بايد . ( 8 ) . ل : دهند . ( 9 ) . ل : - كند . ( 10 ) . ل : - بايد . ( 11 ) . ل : دهند . ( 12 ) . م : + علامت او آن است كه . ( 13 ) . ل : - را . ( 14 ) . س : - و تنگى نفس . ( 15 ) . ل : - بايد . ( 16 ) . ل : فرمايند . ( 17 ) . ل : - و . ( 18 ) . م : شير .